سيد علي اكبر قرشي
150
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
ترسيم نموده كه رسيدن به آن امكان پذير نيست . دوم : در آنجا كه معاويه را به بيعت خويش فراخوانده و فرمايد : « انهّ بايعنى القوم الذّين بايعوا ابا بكر و عمر و عثمان على ما بايعوهم عليه فلم يكن للشاهدان يختار و لا للغائب ان يردّ . . . » نامهء 6 ، 366 يعنى آنان كه به ابى بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند با همان نحو بر من بيعت كردند اين بيعت بطورى صحيح و همگانى و طبيعى بود كه شخص حاضر نمى توانست غير من را اختيار كند و آدم غائب نتواند آن را ردّ نمايد ، بقيهء اين مطلب در « ب ى ع » ديده شود . سوّم آنجا كه عثمان را به وقت محاصره و انقلاب بر عليهاش در منزل وى نصيحت كرده و فرموده : « . . . و صحبت رسول الله صلى الله عليه و آله كما صحبنا و ما ابن ابى قحافه و لا ابن الخطّاب اولى به عمل الحق منك . . . » خ 164 ، 234 ولى حيف كه اين نصيحت در وى كارگر نشد و همچنان رضايت بنى اميهّ و خاصهّ رضايت مروان بن حكم را بر رضاى خدا و مصلحت مسلمانان ترجيح داد تا كشته شد و نيز در نامههاى 27 ، 35 ، 68 به مناسبت پسرش محمد بن لفظ « محمد بن ابى بكر » آمده است . بكم : ( بر وزن قفل ) جمع ابكم به معنى لال مادر زاد است چنان كه طبرسى و راغب گفته است . اين لفظ همهاش چهار بار در « نهج » يافته است . آنحضرت در رابطه با رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « طبيب دوّار بطبهّ . . . يضع ذلك حيث الحاجة اليه من قلوب عمى و آذان صمّ و السنة بكم » خ 108 ، 156 آنحضرت طبيب است با طب خود حركت مىكند مرحمها و داغها را هر جا كه لازم است از دلهاى كور و گوشهاى كر و زبانهاى لال مى نهد و نيز در همان خطبه و همان صفحه فرموده : « مالى اراكم اشباحا بلا ارواح و ارواحا بلا اشباح . . . و ناظرة عمياء و سامعة صمّاء و ناطقة بكماء » چرا شما را مى بينم مانند اجسام بى روح و ارواح بى جسم ، و چرا شما نگاه كنندگان كور ، و شنوندگان كر و گويندگان لال هستيد « بكماء » مؤنث ابكم است ايضا در خ 195 ، 97